مجموعة مؤلفين
145
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
بارى ، نماز ظهر و عصر را كردم ، به بازديد وكيل الدوله رفتيم ، وضع مشاراليه فرنگى معابى است ، دو ساعت نشسته صحبت داشتيم ، قهوه و قليان و چاى صرف شد ، دو ساعت به غروب مانده منزل آمديم . مجدداً ، به ملاحظه اينكه آقا سيد رضا در آنجا چاى نخورده بود سماور خواسته دوباره چاى خورديم ، من و ميرزا مهدىخان قدرى به بيابان رفتيم در توى سبزه گردش كرديم ، غروب منزل آمديم ، نماز مغرب را كردم و مشغول سياحه يوميه و روزنامه نويسى گرديدم تا شام ، چلو و خورش آلو بخارا صرف شد و خوابيديم كه صبح زود برخاسته اسبابها را جمع نمائيم كه برويم ، اسب ميرزا مهدى خان زخم دارد و سوارى نمىدهد ، اسب من هم يكى لنگ است بايد فردا پياده و سواره برويم و اسب ميرزا مهدىخان را يدك ببريم كه شايد دو سه منزل خوب بشود ، اسب لنگ هم بايد پياده و سواره ببرند . مختصر ، گير افتاده ايم ، اين مال زخم ها و اين آدم ها ، به پياده گى افتاده ايم ، خدا حفظ كند عاقبت ماها را و بخير نمايد . [ لجبازى همراهان ] روز شنبه سيزدهم [ ربيع الثانى ] : [ منزل ] بيستون ، دو ساعت به صبح مانده برخاستيم ، آتش روشن كرده چاى درست كرده صرف شد و بار كرديم [ 132 ] نيم ساعت به صبح مانده راه افتاديم ، هوا صاف بود و سرد ، قدرى پياده آمدم بعد نماز را كردم ، چون اسب ميرزا مهدىخان خيلى زخم داشت پياده مىآمد ، من و مشاراليه با آقا سيد رضا تا منزل پياده و سواره آمديم و اسب او را يدك آورديم . اسب شل را گفتيم ، عبدالحميد سوار شود ، اين پنج ، شش منزل را با سيد تقى به ولايت برود ، آن وقت سوار آبدارى شود ، هر روز كه مال مكارى را سوار بود ، پياده و سواره مىآمد . امروز كه بايد رحم نمايد به اسب شل ، نمد اسب را كه هر روز بار مىكرد ، امروز به همان اسب زده بود و به هيچ وجه پياده نشد ، خيال او لجبازى با من است ، كه اين اسب به طهران نرسد و مال ديگر به جهت او بخرم كه او را هم بكشد . بارى ، اين چند روزه از من مى گذرد و هر نوع حضرات حركت نمايند ، بدى و نيكى هر دو در گذر است . بارى ، منزل شش ساعت به غروب مانده رسيديم ، ناهار نان و تخم مرغ و پلو صرف شد ، من و ميرزا مهدىخان بعد از ناهار در آفتاب خوابيديم تا دو ساعت به غروب مانده برخاسته ، چاى